کد خبر 135474
۳۰ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰

آزاده جانباز«عبدالمجید رحمانیان» در گفتگو با حیات: 3040 روز اسارت ذره ای از اعتقادم به انقلاب کم نکرد

آزاده جانباز«عبدالمجید رحمانیان» در گفتگو با حیات:

3040 روز اسارت ذره ای از اعتقادم به انقلاب کم نکرد

عبدالمجید رحمانیان گفت: یازدهم اردیبهشت ماه سال 61 در حالی که مجروح شده بودم، اسیر نیروهای بعثی شدم و پس از 3040 روز در چهارم شهریور 69 به کشور عزیزمان بازگشتم.

«عبدالمجید رحمانیان» از جمله آزداگانی است که فعالیت های خود را از جهاد سازندگی جهرم آغاز کرد و در ادامه با حضور در مناطق عملیاتی به درجه جانبازی رسید و به اسارت رژیم بعث عراق درآمد.   به همین انگیزه، پایگاه خبری حیات با این آزاده جانباز گفتگویی را ترتیب داده است که مشروح آن را در ادامه می خوانید:   خودتان را برای مخاطبین ما معرفی کنید.   عبدالمجید رحمانیان هستم، متولد  سال 1341 در شهرستان جهرم که در خرداد 59، دیپلم گرفتم و در تیر ماه همان سال به جهاد سازندگی جهرم پیوستم که آن زمان به دلیل بهرمندی از نیروهای کارآمد، مناطق جنوبی استان فارس را به صورت کامل در بر می گرفت.   از چه زمانی به جبهه اعزام شدید؟   در اواخر مرداد ماه سال 59 جهاد سازندگی طرح فرهنگی را به صورت فشرده در دستور کار قرار داد که در این طرح، نیروهای جهادگر از استان های مختلف در دوره ای سه ماهه به تهران می آمدند و دوره های آموزشی نمایش نامه نویسی، تئاتر، چاپ و ظهور عکس، فیلمبرداری و عکاسی را طی می کردند، این دوره، اوایل آذر ماه همان سال به پایان رسید و من به همراه یکی از دوستانم به اهواز رفتیم و تصمیم گرفتیم تا از مناطق عملیاتی عکاسی کنیم، در نهایت، 17 فروردین سال 60 برای حضور داوطلبانه در جبهه، جهاد سازندگی را ترک کردم و به ماهشهر اعزام شدم که از ماهشهر با یک هلیکوپتر به هتل کاروان، مقر فدائیان اسلام در آبادان منتقل شدیم و شهید سید مجتبی هاشمی آن جا ما را ثبت نام کرد و از آن جا به جبهه ذوالفقاری آبادان پیوستیم. در چه عملیات هایی حضور داشتید؟   پس از چند رفت و آمد به آبادان، برای آزاد سازی این شهر آماده شدیم و مدتی پس از شکست حصر آبادان به منطقه گیلانغرب اعزام شدم و در عملیات مطلع الفجر حضور داشتم، فروردین 61، همزمان با عملیات فتح المبین به منطقه فکه وارد شدیم تا تمرکز عراقی ها را از خرمشهر به منطقه فکه منحرف کنیم و در این جریان، یازدهم اردیبهشت در حالی که تیر خورده بودم و پیکر نیمه جانم به زمین افتاده بود، به اسارت عراقی ها در آمدم و از همان زمان تا 4 شهریور 69 در یازده اردوگاه و بازداشتگاه عراق زندانی بودم.   از شیرینی ها و تلخی های دوران اسرات بگویید.   از خاطرات تلخی که در دوران اسارت دارم، اینکه تعدادی از بهترین دوستانم به واسطه آلودگی محیط محل اسارت، دچار بیماری های ناشناخته ای می شدند و بعضا یک شبه و یا به صورت تدریجی جلوی چشم ما آب می شدند و در نهایت به شهادت می رسیدند و از خاطرات شیرین آن دوره نیز می توانم به اتحاد و همبستگی آزادگانی اشاره کنم که از سراسر کشور و از قومیت های مختلف با یک اصل مشترک که همانا عشق به ایران و اسلام عزیز بود، کنار هم در اردوگاه زندگی می کردند و در ادامه برنامه های فرهنگی هنری که من و سایر دوستان برای بهبود وضعیت روحی رزمندگان در نظر می گرفتیم، از بهترین خاطرات من در آن دوران است.   بعد از پایان دوران اسارت و بازگشت به ایران چه فعالیت هایی انجام دادید؟   بعد از اسارت و زمانی که در سال 69 به کشور بازگشتم، همه چیز تغییر کرده بود، ملاک هایی مثل پول و تحصیلات از اهمیت بیشتری برخوردار بود و به هر حال مدتی طول کشید که به شرایط جدید عادت کنم، در همان ایام حاج آقا ابوترابی  نماینده ولی فقیه در امور آزادگان، طی حکمی من را به معاوت فرهنگی خود انتخاب کردند که این مساله باعث شد، از جهرم به تهران بیایم و در قدم بعدی سال 1371 در کنکور سراسری شرکت کردم و با کسب رتبه 11 در رشته حقوق در دانشگاه تهران پذیرفته شدم و سپس فوق لیسانس حقوق را هم در این دانشگاه اخذ کردم، در این مدت بیست عنوان کتاب در ارتباط با آزادگان و دوران اسارت به چاپ رساندم و انتشارات امید آزادگان و انتشار ناتور را تاسیس کردم،  سال 1390 هم برای دکترای حقوق عمومی مورد پذیرش دانشگاه تهران قرار گرفتم که در حال حاضر مراحل تدوین پایان نامه ام را طی می کنم.          

برچسب‌ها